یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386
من غريبه ي ديروزم.اشناي امروز.و فراموش شده ي فردا..پس در اشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي فردا يادم کني
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است
تارغرور بر دروازه محبت تنيدن و چه فاصله کوتاهي است تا انتهاي مرز بودن......
سوگوار مرگ لحظه هاي ديروز بودن چاره کار نيست
معجزه تبسم را امتحان بايد کرد
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است
تارغرور بر دروازه محبت تنيدن و چه فاصله کوتاهي است تا انتهاي مرز بودن......
سوگوار مرگ لحظه هاي ديروز بودن چاره کار نيست
معجزه تبسم را امتحان بايد کرد
نوشته شده توسط غزال در ساعت 22:11 | لینک
|
