یا علی ناامیدم از تو امید دعا دارم
مران از آستان خود که من تنها تو را دارم
تو فرقانی، تو یاسینی، تو طه یی، تو مولایی
تو از قلبم خبر داری که روحی مبتلا دارم
دعایم را اجابت کن، مریضت را طبابت کن
به را خود هدایت کن، خطا بی انتها دارم
من آن مجنون سرمستم که به عشق تو دل بستم
بگیر ای دلبر از دستم که حالی غم فزا دارم
تو آن مستور پیدایی که در جمعی و پنهانی
بیا ای یار رویایی ز هجر تو عزا دارم
از این مبحس رهایم کن به عشقت آشنایم کن
مرا از خود جدایم کن که از خود شکوه ها دارم
چنانم کن که سربازم، به پایت سر بیندازم
گهی سوزم گهی سازم بگویی تا رضا دارم
به جز عشق تو افسونگر در این دنیای بازیگر

با دل روشن، در این ظلمت سرا افتاده ام
نور مهتابم، که در ویرانه ها افتاده ام
سایه پرورد بهشتم، از چه گشتم صید خاک؟
تیره بختی بین، کجا بودم، کجا افتاده ام
جای در بستان سرای عشق می باید مرا
عندلیبم، از چه در ماتم سرا افتاده ام
پایمال مردمم، از نارسائی های بخت
سبزۀ بی طالعم، در زیر پا افتاده ام
خار ناچیزم، مرا در بوستان مقدار نیست
اشک بی قدرم، ز چشم آشنا افتاده ام
تا کجا راحت پذیرم یا کجا یابم قرار
برگ خشکم، در کفِ باد صبا افتاده ام
بر من ای صاحبدلان رحمی که از غمهای عشق
تا جدا افتاده ام، از دل جدا افتاده ام
لب فرو بستم رهی، بی روی گلچین و امیر
در فراق همنوایان از نوا افتاده ام.
خوشحال می شوم نظر بدی![]()
هنوز اسیریم کم و بیش
زمان به سرعت میگذرد
و من میبینم که دستهایم تهی است
آنچه اندوخته ام فقط سرابی بوده است
آنگاه عمر به پایان میرسد
چه اندوختهام؟
چه اندوختهام؟
ای آنکه منجی از پا افتادگانی
دست ما بگیر
مردم بنده دنیایند و دین لقمه کوچکی است سر زبانشان چون به بلا
آزمایش شوند دینداران اندکند.
امام حسین(ع)
ای انسان تنها تویی که زیبایی را درک میکنی، جمال و جلال و کمال تو را جذب میکند. تنها تویی که خدا را با عشق نه با جبر پرستش میکنی. ای انسان تنها تویی که قدرت خلاقیت خدا را درک میکنی، تنها تویی که غرئر میورزی و عصیان میکنی، و لجوجانه میجنگی، و شکسته میشوی و رام میگردی، و جلال و جبروت خدا را با بلندی طبع و صاحب نظری خود درک میکنی، تنها تویی که فاصله بین لجن و خدا را قادری بپیمایی وثابت کنی که افضل مخلوقاتی! تنها تویی که با کمک بالهای روح به معراج میروی، تنها تویی که زیبایی غروب تو را مست میکند و از شوق میسوزی و اشک میریزی.
ای انسان! خلقت در تو به کمال رسید، و کلمه در تو تجسم یافت، و زیبایی با دیدگان زیبابین تو ظهور کرد، و عشق با وجود تو مفهوم و معنی یافت، و خدایی، خود را در صورت تو تجلی کرد، ای انسان، تو مرا دوست داری و من نیز تو را دوست دارم، تو از منی و به سمت من باز میگردی.
برگرفته از یادداشتهای شهید دکتر مصطفی چمران
D
![]()
![]()
![]()
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است
تارغرور بر دروازه محبت تنيدن و چه فاصله کوتاهي است تا انتهاي مرز بودن......
سوگوار مرگ لحظه هاي ديروز بودن چاره کار نيست
معجزه تبسم را امتحان بايد کرد
نبستهام به کس دل ، نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
ز من هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی ، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ستاره ها نهفته ام در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من